رتبه موضوع:
  • 14 رای - 3.21 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رمان شیطنت عشق
#11
بهرادواسه به دست اوردنت میخوام دست از عفتم بکشم حاضزم همه چیموبه پات بریزم تامال هم بشیم هوووووم پ شیداخانوم نقشه داره واسم شروع کردم به خندینوتوچشماش نگاه کردموگفتن:تواگه عفت داشتی جات اینجانبودنوچچچ شیداچرا منو شگول فرض میکنی اون شبوکه مستوپاتیل رفتی اتاق ارشام یادته خیره توچشماش بودم میخواستم تموم نفرتمو میخواستم سرش خالی کنم فک میکردی همه خوابن نه ولی بهراد خنگ بیداربود عشقشو دید که توبغل یکی دیگه لاس میزنه شکستم شیدا ولی اینوفهمیدم که راه منوتوازهم جدائه داشتم چرتوپرت میگفتم زیاده ازحدم *آب* خورده بودم ولی هنوزکنترلم دست خودم بود شیداباتعجب بهم نگاه کردوگفت توازکوجا میدونی رفتم اتاق ارشام بهراداشتباه میکنی من همچین کاری نمیکنم باعصبانیت بازوشوگرفتموصورتمونزدیک صورتشوبردموگفتم:همون موقع که رفتیم طرفای شمال همون موقع که توارشام جیک توجیک بودیدوقتی هم بهت اعتراض میکردم نازمیومدیو قهرمیکردی یادت اومد دستموبالا اوردمو گونشونازکردمو گفتم :اره عزیزم یادت اومدبهرادوفروختی یادت اومد بهم چه جوری خیانت کردی یادت اومد بهرادو تبدیل کردی به سگ یادت اومد که بهراد همه چیشو تو قمارای ارشام باخت خودشو زندگیشوخانوادشودرسشو همه چیرو باختم ولی تو چی داشتی خوش میگذروندی پی خودت پی کثافت کاریای خودت ازش فاصله گرفتمو یه نفس عمیق کشیدم حالم ازش بهم میخورد شیداروشوازمن گرفتو گفت:هرکی گفته خواسته میونه منوتوروخراب کنه که خوب تونسته کارشو انجام بده من بهت خیانت نکردم منوتوروخراب کنه که خوب تونسته کارشو انجام بده من بهت خیانت نکردم احساس راحتی میکردم دیدن شیدا یه محک بود واسم که ببینم چه احساسی بهش دارم من نه ازشیدا متنفرم نه دوسش دارم واسم مهم نبود خوشحال بودم که حنای شیدا دیگه واسم رنگی نداره بلندشدمو بایه لبخندریلکس گفتم:این دفعه روکسی نگفت بادوچشم بینام که ایزد داده دیدمتون هوووم ببخش که بدون اجازه دیدم خوووووب خوشحال شدم دیدمت من دیگه برم کار داررررررممممم کاری باری -کجا؟؟من منتظرجوابتم بهرادمن دوست دارم بدون تومیمیرم میشه بشی همون بهراد سابق دلم واست تنگ شده بلندشدو روبه روم ایستادتوچشماش نگاه کردموگفتم تونذاشتی همون بهراد سابق بمونم میدونی یدا هیچ وقت نمیبخشمت توباعث تمام بدبختیامی من ازت متنفرم میفهمی عزیزم نزدیکش شدمو دستمو گذاشتم زیرفکش یه روزی این چشما همه چیز من بود ولی الان ...... ولش کردمو گفتم شیدا حالم ازت بهم میخوره شیدا حالت زاری به خودش گرفتوگفت:بهرادتوروخداتورو� �ون من یه فرصت دیه بهم بده -چه فرصتی ؟؟که دوباره بریوتنهام بزاری نه شیدا دیگه پی فرصت نباش که پیداش نمیکنی من دیگه اون بهرادسابق کوچولو نیستم سختی کشیدم بزرگ شدم به مخم اشاره کردمو گفتم:عقلم رشد کرد وقتی اینجا بودم توقمارای ارشام همه چیموباختم توکجابودی پی اللی تللی پی *ه و س*ات شیداخودمو ازاین لجن زار تنهایی بیرون کشیدم -بهرادتوروخدا یه باربه حرفم گوش بده تابهت ثابت شه من دخترهرزه ای نیستم بهراد هرروزیوکه بگی من حاضرم ازهمه چیزم میگذرم تابهت ثابت شه هرزه نیستم من دخترهرجایی نیستم -شیدا اسم دخترحرمت داره توخودتودخترمیدونی تو از کدوم دخترایی نکنه قدیسه ایو ماخبرنداریم -بهراد دارم میگم واسه به دست اوردنت از عفتم میگذرم باخنده بهش گفتم:شیدامنوسیاه نکن خودم عمریه ذغال فروشم میگم ازت متنفرم بعدتومیگی حاضری ازعفت نداشتت بگذری باباشیداچقدتوبخشنده ای کاش همه مث توبودن روح بخشنده ای داری هااااا شیداباعصبانیت گفت:نه توهنوزاین عادت مسخره کردن دیگرانوکنارنذاشتی دارم جدی میگم بعدد تو مسخره بازی درمیاری فک کنم اون *آب* جنسش بنجل بوداخه اول زد گرممون کردولی بعدش زنگ هشدارمخمونوبه کارانداخت اون جورکه من گرمم شدگفتم الانه که رام شیداشم دوروزدیگه هم ازتب تندمن باس شکمش بالامیومد ازافکارمنحرف خودم خندم گرفته بود شیدابادیدن لبخند من اتیشی شدوگفت:ببین دارم واسه کی لی لی میزنم برو اصلا نخواستیم گورهرچی عشقه میدونم بهراد میدونم توهم دوسم داری اهههههههههههه بنازم اعتمادبه سقفشوزد به ستون خونمون شیدا:ولی کاری میکنم بلایی سرت میارم تا اونجات بسوزه باخنده داشتم بهش نگاه میکردم یه چشمک زدموگفت:تاکوجام بسوزه خدایی یه اعتراف کنم من اولین باربود این کلمه رومیشنیدم یعنی تاکوجام بسوزه شیداحرف منحرف کننده ای زد یا نه؟؟ هوووووبهرادگفتم الانه که شیداروببینی بزنی به فازدپ ولی مث اینکه افکارمنحرفت اوج گرفته شارژم شدی باباتوروعشقهههههه شیداباعصبانیت پشتشوبهم کردورفت طرف خونه به اسمون نگاه کردم خدایاتوزندگیم ده هابارصدات کردم ولی توهمش منوپس زدیوگفتی خفههه بهراد خدایا ایزدخودمو گم کردم دستموکشیدم توموهام بیااینم ازاین مهمونی گندزدبه حالمون رفتم طرف درخروجی حیاط میخواستم ازجایی که نفس های کثیف شیداهسته دورباشم یکی باتنه منوازجلوی درکنارزد برگشتم یه چندتافش+18بارش کنم که دیدم همون دختربانمکس داره گریه میکنه اخهههههه نانازی چه بانم گریه میکنه خوشکل خانوم خنگول بهراد بروببین چشهیکی با تنه منوازجلوی درکنارزد میخواستم برگردم یه چندتا فش+18بارش کنم که دیدم همون دختره بانمکس داره گریه میکنه اخه نانازی چه خوشکل گریه میکنه خنگول بهراد بروببین چشه/؟ دویدم طرفش بازوشو گرفتم که باوحشت بهم نگاه کرد -چی شده خوشگله/؟چراگریه میکنی؟؟ دستاشوگذاشت روصورتشوباگریه گفت:بامن کاری نداشته باش توروخدا ولم کن بزار برم خونمون تابلوبود اولین باره اومده مهمونی انقد مظلوم گریه میکرد که ادم دلش فقط میخواست بغلش کنه شبیه فرشته ها بود دستاشوازروصورتش برداشتموگفتم:اولین باره اومدی مهمونی؟؟ -هووووممم چقدبانمکه یکی زدم رونوک بینیشوگفتم:اخه فرشته کوچولو جایی تو که اینجا نیست -میخوام برم خونمون!!!! بعددوباره شروع کرد به گریه کردن داشتم به چشماش نگاه میکردم به رنگشون یه گیرایی عجیب داشتن ادم دلش میخواست فقط نگاش کنه از بس بانمکوخوشکل بود -چیه مگه ادم ندیدی بچه پررو دوساعته زل زدی به من که چی؟ -ادم که دیدم ولی توفرشته ای که هیچی نگاه کردن جرمه یه نفس عمیق کشیدمو گفتم:نمیذارم این وقت شب تنهابری دوباره باگریه گفت:ولم کن میخوام برم خودم میرم به توچه -اه تودوباره شروع کردی فرشته کوچولودلم نمیاد ولت کنم اشکاشو پاک کردموگفتم:بیاخودم میبرمت باصدای بریده بریده ای گفت:خودم میرم نمیخوادتوازاین لطفای بزرگ بکنی ولم کن همتون بیشهورید اه -عجب زبون درازی داره هاااااااا -باش بامن نیاواست آژانس میگیرم هوووم؟؟ باتردید بهم نگاه کردوگفت:باشه ولی میشه زودتر من میخوام برم خونمون میخوام رودتر ازاینجا برم -اوکی فک کنم سر کوچه یه اژانس هست بریم اونجا راه افتادمکه دیدم اون فرشته همونطور ایستاده -چیه نمیخوایی بیایی؟؟ باصدای ارومی گفت:نه نمیخواد خودم میرم میدونستم سخته اعتمادش بهم معلوم نی اون توچی دیده که اینطور ترس ورش داشته رفتم نزدیکشوبالحن آمرانه ای گفتم:بهم نگاه کن اصلا سرشوبالانکردمن با این لحن بابهار حرف میزدم پدرجدمونو میدید جلوخودش ولی این انگارنه انگارچقد نترسه ماشالله فکشوگرفتم بالاومجبورش کردم بهم نگاه کنه توچشماش خیره شدم رنگ چشماش به ادم اهتمادبه نفس میدادگفتم:
پاسخ
#12
ببین کوچولوتوتنها این موقع شب کوجامیخوایی بری؟؟فک کردی ازاون مهمونی کوفتیوگرگاش فرارکردی بیرون خیلی درامانی نه کوچولو اگه تومهمونی 4تاگرگ صفت داشته باشه ولی بدون این موقع شب همه بیرون گرگن ببین من اگه بخوام بلایی سرت بیارم راحت میتونم کارموانجام بدم این کوچه روببین به کوچه اشاره کردموگفتم:پرنده توش پرنمیزنه ماشینمم یه نمه اونطرف تر پارک کردم اگه بخوام بلایی سرت بیارم نیاز به هیچ جا ندارم همین جاهم میتونم کارموانجام بدم پس اگه از من میترسی من میرم ولی بدون اون راهی که تو درپیش داری ازمنم ترسناکتره باش من میرم خداحافظ رفتم طرف ماشینم که باصدای بچگونش صدام زد -آقا؟؟ برگشتم طرفشوگفتم:هنوزآقانشدم پسرم درضمن فک کنم مامانم ازبدوتولد واسم اسم گذاشته اسمم بهراده مامان تو واسه تو چه اسمی انتخاب کرده خوشگله؟؟ اخم کردوگفت:نگوخوشگله بدم میادبعدم مگه ثبت احوالی اسم منومیخوایی چیکارلطف کن برام آژانس بگیر چقدباحال اخم میکنه!!!!!!!!!!! خاک تومخت بهرادجلوبهترینا وا ندادی بعدجلواین دختربچه داری کم میاری؟؟؟؟ -بیا بریم سرکوچه اگه نمیترسی -میشه توبری من همینجابمونم باس بهم اعتمادمیکرد -اوکی ولی بپا لولونخوردت چندقدم بیشترنرفته بودم که دیدم کنارمه -اِ اِ از لولوترسیدی؟؟ بدون حرفی کنارهم راه میرفتیم من داشتم از فضولی دق میکردم تابیبینم اون توچه اتفاقی افتاده ولی اون اند خیالشم نبود -توچرامث بقیه نیستی؟؟ باتعجب بهش نگاه کردم -یعنی چی مث بقیه نیستم مگه بقیه چشونه؟؟ یعنی مث بقیه پسرانیستتی دیگه بقیه چششون نی گوششونه یه تای ابرومودادم بالاوگفتم:از چه لحاظ؟؟ -هیچی بیخیالش -نمیشه دیه ادموکنجکاو میکنی بعد میگی بیخیال منظورشوفهمیده بودم گفتم:خوووومن ضعف ندارم که -جالبه!!! -حالامن یه سوال دارم بپرسم مث من یه تای ابروشوداد بالاوگفت:آره بپرس داداش از لحن داداش گفتنش خوشم اومد بانمکه چقد باخنده گفتم:چرااومدی اینجا؟؟فک نکنم انچنان سنی هم داشته باشی باناراحتی بهم نگاه کرد -خووووو دوس نداری نگو - نه. سرشرط بندی بادوستام بایه پسر پولدار دوس شدم واسه اولین بار به خاطرش اومدم همچین مهمونی بهش وابسته شده بودم ولی.. باگریه ایستاد رفتم طرفش دست خودم نبود هرکی صورت مظلومشو با اون اشکاش میدید به درد میومد بغلش کردم هق هق گریش تو *بدن* گم شد -هیسسسس اروم باش بیخیالش باهق هق گفت:میخواست ازم سوء استفاده کنه خیلی کثافت بود جلوی من با ده نفر بود -خووب تموم شد از من جداشدو همونطورکه اشکاشو مثل بچه ها پاک میکرد گفت: ببخشید دست خودم نبود یکی زدم روبینیشوگفتم بیخیالش بریم رسیدیم سرکوچه - خووووو کجا میخوایی بری/؟ -فرمانداریه واستا من بیامبلاخره اسمشوفهمیدم اسمش مریم بودنه ماندادنا مریم وقتی سوارماشین شد بازم بهم گفت:مرسی داداشی ازلحن داداش گفتنش خوشم میومد هیییییییی چی میشه یه نمه ازابهت اینوبهارداشت بیخیال مگه بهارچشه ابجی گلم رفتم طرف ماشینم خووو خونه که نمیتونم برم پس میرم پیش میلادجوونم من هروقت ازخونه بزنم بیرون این میلاد میشه یارویاور من عقربه های ساعت رو12مونده بودنوتکون نمیخوردند زنگ زدم به میلاد -سلام داداش گلم کوجایی؟؟ -بهرادکمترپاچه خواری کن گوشیت چراخاموشه؟؟ -اه اه میلاد پلچه عمتوبخورم حالاعمه خوشکلیم نداری که من امیدوارباشم -خفه من واسم یه کاری پیش اومده الان مشهدم باتعجب گفتم مشهدچه خبره؟؟/خوبی تو/؟؟ -هیچی پیش خواهرمم -اتفاقی افتاده میلاد؟؟؟ -نه نگران نشوشوهرش رفته ماموریت خارج ازکشورمن یه ماهی اینجام -اووووووه یک ماه بابادلم واست تنگ میشه میلاد باخنده گفتم:لده خیاط گشادش کنه ناراحتی نداره که -گمشوسرپفکی حالاکاری نداری؟؟//؟ -کجایی؟؟؟؟؟ نمیتونستم به میلاددروغ بگم بهترین کسی بود که درکم میکرد -من الان ازمهمونی اومدم بیرون میخوام برم خونه عموم -بهردا!!!!بازمهمونی؟؟؟حالاچر خونه عموت بازمیخوایی اتوبدی دست بابات -باباتوکه نیستی مجبورم برم خونه عموم دیگه -چراقضیه رو میپیچونی بروخونه خودتون -با بابادعوام شده نمیرم خونه!!! بهرادبازخل شدی؟؟چیزی خوردی؟؟؟ اینودیگه نمیتونستم بهش بگم ناراحت میشد -نه جون داداش چیزی نخوردم -چرارفتی مهمونی مگه قول ندادی دیگه نری؟؟ -تولدمانترابودمجبوربودم بیام وگرنه خودت که میدونی من مهمونی های ارشام نمیام اره جون عمم من چقد راست میگم -باشه حالابرو خونه خودتون ازباباتم عذرخواهی کن -مگه تقصیرمنه میلاددوباره شروع نکن به نصیحت خوشم نمیاد -بهرادحواست به خودت باشه من نگرانتم گوشیم انتنش میره خاموش میشه نمی تونم ازت خبر داشته باشم مواظب خودت باش باخنده گفتم:کلک کوجایی که انتن رفتوامد داره هان؟؟ میلادباخنده گفت:بروبابا کاری نداری؟؟؟ -هـــــــــان الان داری دست پیشومیگیری که بعد پای پیشوبگیری -گمشودوباره شروع کردی چرتوپرتاتو خداحافظ -سلام برسون خداحافظ نمی دونم چراهمه باعمومشکل دارن بیخیالش حوصله دعوامرافه ندارم نمیرم خونه عمو آیلا رودیدم که ازخونه ارشام زدبیرون اهان خودشه ماشینوروشن کردمورفتم طرفش کنارش که رسیدم بوق زدم ولی ایلاسرش پایین بود باباحجب و حیایی این ایلاتوحلقمممم شیشه ماشینودادم پایینوگفتم:آیلا برگشتوبهم نگاه کرد ایستادموگفتم:ببیا بالا میرسونمت باخنده گفت:نه بابازحمتت میشه -چه زحمتی بپربالا آیلاسوارشدوگفت:ممنون ولی راضی به زحمت نبودم -اه انقدزحمت زحمت نکن آیلاباخنده گفت روشن کن بریم که دیره -اوکی بریم وقتی رسیدیم ایلابا تشکرپیاده شدورفت طرف خونه اه همه رو برق میگیره ماروننه ادیسون اینم که ازش بخاری بلندنشد میخواستم ماشینوروشن کنم که ایلابرگشتوبه شیشه ماشین زد باخنده شیشه ماشینودادم پایینوگفتم:جانم -میگم چیزه چشماشوریزکردموگفتم:چیزه که جیزه چی شده؟؟؟ ایلاباخنده گفت اگه میخوایی بیاهمین جااستراحت کن منم که ازخداخواسته گفتم:خواستن که میخوام ولی راحله چی؟؟ -رفته خونه خودشون بیادیگه -باشه واستاماشینویه جاخوب بزارم -پس من میرم دروبازمیکنم اوومدی هااااااااا -اوکی برواومدم ماشینوپارکردمویه دستی به موهام کشیدمورفتم طرف خونه ایلا ایلاجلوی درمنتظربودبهش لبخندزدمو بی پروارفتم توخونه من چقد پرروشدم این روزا بگوماشالله نشستم رومبلوسرموگذاشتم رولبه ی مبلوچشماموبستم ایلاکه تواشپزخونه بودگفت:بهرادچیزی میخوری؟؟ نیکیو پرسش یه لیوان اب بهم بده!!! ایلاباهمون لبخند همیشگیش لیوان ابوبهم دادوگفت:بیابهرادی الان برات اتاقواماده میکنم بروبخواب بهش نگاه کردموگفتم:مرسی رفت طرف اتاقوگفت:بهرادتواتاق راحله میخوابی؟؟
پاسخ
#13
-اره واسم فرقی نداره/؟/؟؟ -بیا اگه میخوایی بخوابی اتاق امادست -مرسی الان میخوابم -بهراد من خستم میرم بخوابم کاری نداری؟؟ -نه ممنون ببخشیدمزاحم شدم -خواهش عزیزم خوب بخوابی من میرم اتاق خودم -شب بخیر نمی دونم چرا دلم نمی خواست ایلا به این زودیا بخوابه هووووبهرادتنت میخواره هاااا همین جاهم که گیرت اومدازسرت زیادیه الانم بروکپه مرگتوبزار شیطانولعنت کن لیوانوگذاشتم رومیزورفتم طرف اتاق یه اتاق ساده بودحوصله دید زدنشو نداشتمبه اندازه کافی امروزفکرم مشغول بوده تیشرتمودراوردموروتخت دراز کشیدم فکرم پی اتفاقات امروز میچرخید شیدا مریم رها به همه فکرمیکردم به خودم به این زندگی کوفتی توعالم خوابوبیداری بودم که باصدای بازشدن دراتاق ازعالم خواب باکله پرت شدم پایین اه به دراتاق نگاه کردم دیدم ایلاباتاپ دامنک بنفش ایستاده(تمومششش کنم؟؟؟هههه) چه خوش سلیقه هم بودوما نمیدونستیم بابی حالی گفتم:چیزی شده؟؟/ -اِ اِ بیدارت کردم ببخشیداومدم یکی ازکتابای راحله رو بردارم خوابم نمیاد -هان باشه داشتم بهش نگاه میکردم که بادستپاچگی داشت رومیزومیگشت بلندشدمورفتم کنارش -ببینم میتونم کمکت کنم بهم نگاه کردوگفت:نه خودم پیداش کردم(بسه دیگه تموم کنم؟؟) میخواست بره بیرون که دستشوگرفتم بالبخندبهم نگاه کرد اخهههههه بهش چشمک زدموگفتم:شب خوش هیچ وقت خودم نرفته بودم طرف دخترعادت نداشتم برم سمت دختر همیشه دخترابهم پیشنهادمیدادن چه دوستی چه رابطه موجی!!(هــــــان توروخدا) دستشوول کردمورفتم روتخت دراز کشیدم ایلابا سردرگم بهم نگاه میکرد باعصبانیت رفت طرف دراتاق جلوی دراتاق ایستادمیخواست بره بیرون که کتابوانداخت روزمینوبرگشت اومدپاییین تخت نشستو شروع کردباور رفتن بادستش تحمل خودمم داشت تموم میشداگه ایلاچیزی نمیگفت خودم یه کاری میکردم ایلااروم سرشوالااورد توچشماش اشک بود ازایمان شنیده بودم که دوسم داره دوست داشتنشم خلاصه میشد تویه شب -بهرادپَسم نزن همین یه جمله کافی بودکه ازخودبی خودم کنه اولین تجربم نبود ولی خیلی وقت پیشا دوراین کارارو خط کشیده بودم کشیدمش توبغلموگونشوبوسیدم ایلادستشوبردتوموهاموگفت:م� �سی صورتموبردم نزدیکو*ل بام*وگذاشتم رو*صورت* ایلاچشماشوبستومنوهمراهی میکرد میخواستم ازشیداانتقام بگیرم از بابام ازخانواده ای که منو درک نمیکردن ازمیلاد که بی موقع رفته بودمشهدحتی ازاون خداکه هیچوقت منو ندید هیچ وقت نگفت بهرادی هم وجود داره ایلاسرشوگذاشته بود رو*بدن* موهای بلندشوبهم ریختموگفتم: خوشکل خانووم چقد موهات قشنگگگنننننن واقعاایلااز خوشکلی کم نداشت یه دختره سبزه بانمک باچشمای خمارسبز اولین روزی که اومده بوددانشگاه همه پسراتوکف خوشکلیش بودن ایلاسرشواوردبالاوبا یه لبخند نمکی شروع کردبه بوسیدن گردنم چشماموبستم به گردنم خیلی حساس بودم دیگه داشتم میرفتم تواوج جای خودموایلاروعوض کردموشروع کردم به بوسیدنشو........................******* چشماموبازکردموباخمیازه به ایلاکه توبغلم خوابیده بود نگاه کردم اروم گونشوناز کردم که چشماشوباز کرد -اِ اِ بیدارشدی خانومی ببخشید ایلادستموگرفتوگفت:نه بایدبیدارمیشدم تیشرتموکه پایین تخت افتاده بودبرداشتموگفتم:من میرم حموم -هوووممم واستا باهم بریم دستموگذاشتم روپیشونیشوهولش دادموگفتم:واستابعدازمن ایلاهمونطور که ملافه میپیچوند دورخودش گفتکپس من یکم دیگه میخوابم تاتوبیایی پیشونیشوبوسیدموگفتم:باشه خانوم خوش خواب اب سردوبازکردم افکارم بهم ریخته بودمن چیکارکردم همیشه بعدازانجام کارم عذاب وجدان میگرفتم ولی چه فایده اب ریخته شده که دیگه برنمیگرده سرموگرفتم بالاقطرات اب مثل شلاق به صورنم میخورد لعنت به این زندگی خدایاولم کردی تواین جهنم دره خدایا خستم کردی میخوایی منوببینی یانه لعنتتتتتت به بی هدفی لباساموپوشیدمواز*گرماااابه* زدم بیرون ایلالباساشوپوشیده بودوداشت موهای بلندشوشونه میکرد -عافیت باشه اقایی -ممنون -اِ اِبهرادببین دیشب باگردنم چیکارکردی؟؟؟ باخنده رفتم طرفشوگوشه لبشوبوسیدموگفتم:خودت دیوونم کردیه دیگه ایلاهمونطورکه موهای خیسموبا دست مرتب میکردگفت: چقدخوشکل میشی وقتی موهات خیسن باخنده گفتم:هوونکن ایلا دوباره منحرف میشم هااا ایلابینیموکشیدوگفت:شیطون دیشب سیرت کردم دیگهههههههه باخنده بغلش کردم -بهرادخیلی دوست دارم موهاشوبوسیدم که گوشیم زنگ خورد ازایلاجداشدمورفتم طرف گوشیم شماره ناشناس بود نکنه شیدا باشه بیخیال جواب نمیدم اه شیدا باشه به درک جواب دادم -جانم؟؟ -سلام اقابهرادخوبی؟؟ صداش اشنا بود ولی من یادم نیمیومد کیه -مرسی شما؟؟ باگریه گفت:من رهام اقابهراد توروخدابیایید این بیمارستانی که میگم باتعجب گفتم بیمارستان؟؟اتفاقی افتاده؟؟-توروخدا بیایینتوروخدابیایدادرس بیمارستانوگرفتموباعجله دنبال سوئیچ ماشینم بودم واااایی خاک تومخت بهرادخیلی خری دیشب نتونستی خودتو کنترل کنی به توهم میگن مردبایدشرایلاروازسرم کم کنم -بهرادچی شده؟؟؟ اه اینوکجای دلم بزارم باید یه جوری دکش کنم خوشم نمیاد ایلا سربارم باشه لعنت بهت بهرادچیکارکردی؟؟ روکردم به ایلاوگفتم:دیشب هراتفاقی افتادتقصیرخودت بود -یعنی چی؟؟چی میگی بهراد!!! همونطورکه دنبال سوئیچ بودم گفتم:یعنی اینکه توکه دیشب حالتوکردی پس دیگه پاپیچ من نمیشی درضمن یادت باشه من بهت پیشنهاد ندادن پس هیچ مسئولیتی درقبالت ندارم -امابهرادمن میخوام باهم باشیم توروخدا!!!! -بسه دیگه ایلامنم مثل بقیه که یه شب باهاشون بودی فک کن تاریخ انقضای منم مثل بقیه تموم شده اوکی!اه سوئیچ ماشینموندیدی؟؟ ایلابابغض سوئیچ ماشینوگرفت طرفموگفت:بیا -دست توئه من دوساعته دارم دنبالش میگردم همه روهمینجوری پیش خودت نگه میداری فک کنم اونایی که واست سود بیشتری دارنوکفشاشونوقایم میکنی تاهمیشگی پیشت باشن -بسه بیشترازاین نمیخوام تحقیربشم گمشوو رفتم طرفشوروبه روش ایستادموانگشت شصتمورولبش کشیدموگفتم:چیه ایلاخوشکله دیشب خوب حال نکردی که الان واسم دم دراوردی هاننن؟؟اخـــــی هانی اشکال نداره ایلاباعصبانیت دستموپس زدوگفت:بهرادمیری یانه؟؟؟ -خداحافظ ایلاخوشکله راستی من دیشب خیلی بهم خوش گذشت خدانصیب بقیه هم بکنه که فیضشوببرن ازخونه ایلازدم بیرون اخیشششش چقد عصبانیش کردم مهم اینه که دکش کردم ولی خدایی ایلافکرنمیکردبه این زودی ردش کنم بهرادبازحیون شدی لعنت بهت اه باعصبانیت سوارماشین شدموباسرعت روندم طرف بیمارستان که رهابهم گفته بودیعنی چه اتفاقی افتاده؟؟چرارهابیمارستانه؟ ؟ نکنه واسه بهاراتفاقی افتاده باشه؟؟؟ این فکرباعث شدپاموبیشترروپدال گاز فشاربدم باعجله درورودی بیمارستانوپست سرگذاشتم رهارودیدم که بادست باندپیچی شده اومدطرفم ازاون گریه های صبحم خبری نبوددوباره شده بودهمون رهای سابق مغرور -سلام اقابهرادببخشیدمزاحمتون شدم -سلام خواهش میکنم چه اتفاقی واستون افتاده؟؟ وقتی دقیق به صورتش نگاه کردم یه خراش روگونه سمت چپش بودباهمون چشمای یخیش گفت ببخشید صبح حالم خوب نبودمیخواستم باهاتون حرف بزنم -خوب من درخدمتم بفرماییدحرفوبزنیدروکمک منم حساب کنید هرطوردوست داریدبزنیدش بیمارستانم کنارمونه اگه حالش بدشدولش میکنیم یکی به دادش برسه رهاباتعجب بهم نگاه میکردیه لبخندکوچیک زدوگفت:
پاسخ
#14
میشه بریم تومحوطه -چرانمیشه خوبم میشه ولی قبل رفتن نمیخوایدبگیدچی شده واسه کسی اتفاقی افتاده؟؟ -نه واسه کسی اتفاقی نیفتاده میخوام باهاتون حرف بزنم -بله بله یادمه گفتیدبریم تومحوطه حرفوبزنیم رهابدون توجه به حرفای من ازسالن بیمارستان خارج شد وااخوب سرصبحی یهلبخندبزن شادمون کن بداخلاق دنبالش راه افتادم رفتم تومحوطه رویکی ازنیمکتهانشستیم 5دقیقه گذشته ولی هنواین رهاخانوم حرفونزده سرموبلندکردموبه اسمون نگاه کردم اونم دلش گرفته بود داشت خودشولوس میکردودنبال بهونه ای واسه گریه بود -دارید به اسمون نگاه میکنید؟؟ -ن پ میخوام به ادمای دیگه بفهمونم بامای بی بی میشه مثل یه مرد سرمونوبالابگیریم رهاشروع کرد به خندیدنوگفت:شماهمیشه گلوله نمکید؟؟ اخــــــه نمردیموخنده اینوهم دیدیم بایدصدقه بدم هه -نه خوووو من بعضی موقع هاکله ی قندم میشم رهاخودشوجمعموجورکردوگفت: اقابهرادبه خاطراین مزاحمتون شدم که ........ وسط حرفش پریدموگفتم:حرفوبزنیم!!!!!!! رهابالبخندگفت:اره میخوام باهاتون حرف بزنم -بفرماییدمن منتظرم -ببینیداقابهرادنمیدونم چطوری بگم -بادهنتون دیگه -میدونیدازدیشبه دارم تمرین میکنم چطوری حرفاموبهتون بگم ازدیشب استرسداشتم ولی الان میفهمم استرسم بی مورد بوده اخه ادم وقتی باهاتون حرف میزنه یه صمیمیتونزدیکی خاصی بهتون پیدامیکنه من دیگه داشتم بال درمیاوردم ازاین همه تعریف صداموصاف کردموگفتم:شومالطف داری -اقابهرادخبرداریدپدرامون چه تصمیمی گرفتن؟؟ اه بازم بابا گند زد به زندگیمون بله میدونم چه تصمیمی دارن ولی رهاخانوم من مخالفم دوست ندارم واسه ایندم پدرم تصمیم بگیره من یه بار اشتباه کردمو رشته دانشگامو به خواست پدرم انتخاب کردم امادیگه نمیخوام اون بلا سرایندام بیاد نمیخوام بهتون توهین کنم میدونم ارزشتون بیشترازمنه میخوام همسرموخودم انتخاب کنم رهابالبخندگفت:منم مخالفم بعدم سرشوپایین انداختوگفت:نمیخوام دربارم فکربد کنید ولی من یعنی میدونید نمیدونم چطوری بگم من یه نفرودوست دارم که قبلا باغرورم ازدستش دادم ولی نمیخوام این اتفاق دوباره بیفته باخنده گفتم:خوب خداروشکرحالاکی هست این ادم خوشبخت رهاباخجالت گفت:الان توبیمارستانه بلندزدم زیرخنده وگفتم:هنوزشوهرت نشده فرستادیش بیمارستان وای به حال اینکه شوهرت بشه فک کنم اونموقع باکله باید بره تیمارستان مگه نه؟؟ رهابااخم گفت:اون خودش جوگیرشدوقتی بهش گفتم دوسش دارم بعدم زد به درخت کنارخیابون چه باحال بودداشتم خفه میشدم ازخنده باهمون ته خنده ای که توصدام بودگفتم:حالانمیخواییداین اقای خوشبختوبه من معرفی کنی؟؟ رهابانگرانی گفت:اقابهرادباباتون گفتن اخرهفته میان خواستگاری میشه خواستگاریوبهم بزنید؟؟ -چـــــــی خواستگاری؟؟؟چرامن خبرندارم؟؟؟؟؟؟ -اقابهرادخواهش میکنم قراراخرهفته روکنسل کنیدچون هم مامانم هم بابام ازشما خوششون اومده!!! -مگه مامان بابات میخوان زن من بشن که خوششون اومده؟؟ مهم تویی نه اونا!!!! -ببخشید اقابهراد معیارهای من باشماجوردرنمیاد...... -نمیخوادمنوتوجیه کنی توازالان به بعدواسم مثل بهارمیمونی الان بیامنو ببرپیش این اقای خوشبخت ببینم چیزیش نشده قلبش کارمیکنه یانه؟؟رفتیم طرف اتاق این اقای خوشبخترهادستشوگذاشت رودستگیره درکه بااخمگفتم:توکجا؟؟؟؟ مثل اینکه داداشتم هاهمینجابشین چقدپرویی توجلو داداشتواینکارا نکن رها زشته بشین همینجا نفسموباحرص دادم بیرونوگفتم:دخترم دخترای قدیم اسم خواستگارمیومدهفت رنگ میشدندچه دوره ای شده رهاباتعجب بهم نگاه میکرد بااخم گفتم:چیه میخوایی قیافموخواستگاری کنی؟؟؟ همین جاباش تامن برم پیش این آقاهه رهابالبخند ازجلوی در رفت کنار وقتی رفتم داخل اتاق فقط میخواستم2تاشاخ گاو توسرم رشد کنه باورم نمیشد این که سینانه!!!!! رفتم بالاسرشوگفتم:گندتوباآب پاش اینجاچیکارمیکنی؟؟؟؟ سینان باتعجب بهم نگاه کردوگفت:بهراد!!سلام تواینجاچیکارمیکنی؟؟ -کوفت سلام دردسلام آخه به توهم میگن رفیق؟؟؟ -چی شده؟؟؟ازدانشگاه اوردنتون اینجا؟؟؟؟ -تازه میگه چی شده نا آقادانشگاه کجابود هوووواااااررررتوسرت -بهراددرست حرف بزن ببینم چی میگی؟؟؟ -حالامیایی عشق منوکش میری هان!!!! سینان باتعجی گفت:چـــــی؟؟؟بهراد!خواستگ ار رهاتویی؟؟؟؟ همونطورکه ادای گریه کردنودرمیاوردم گفتم:آره رفاقتوتوحقم تموم کردی آهای رفیق نارفیق سینان بارنگ پریه ای گفت:دوسش داری؟؟؟ همونجورکه مینشستم روصندلی گفتم:اره چه جورم خیلی میخوامش گلیه واسه خودش یعنی سینان اولین دختریه که دلمواینجوری به چشم خواهری برده مثل بهار میمونه واسم خدابه سرشاهده آبجیمه!!! -بهراد خیلی مسخره ای هااااا گلابی!!!! حالاگذشته ازشوخیاین بود اون دخترمغروری که میگفتی؟؟؟ سینان باخنده گفت:آره!!!!!! -چیه لات شدی دستتو ازقنداقت درآوردی واسه من عاشق شده خاک تومردونگیت چراعین ندیده هااین بلاروسر خودت اوردی زدی به درخت ای عشق ندیده!!!! شروع کردم به خندیدن عجب سوژه ای بوده واسه خودش هاااا -نیشتتوببندرهاااکجاست؟؟؟؟ -هووویییی رهانه رها خانومبعدشم به توچه کجاست؟؟ زدی ابجیمیو ناکار کردی!!!!!! -بهراداذیت نکن بگوبیاد ببینمش!!!!! -آخ آخ واسه من ادای عاشقارودرنیاراصلابهت نمیاد سینان مثل این گربه ی شرک شدوگفت:بهرادقراراخرهفته کنسله؟؟؟؟؟؟ باعصبانیت دستموکشیدم توموهام -ببین سینان باباموکه میشناسی من اصلاخبرندارم واسه اخرهفته قرارخواستگاری گذاشته تازه شنیدم جون داداش -میدونم توراضی نیستی هم توروهم باباتومیشناسم خداروشکرررکه گیرادم نالوتی نیفتادم -من با بابام صحبت میکنم قرارآخرهفته هم به طور کل کنسله تونگران نباششش -مرسی داداش انشالله منم جبران میکنم -آره دیگه باس جبران کنی باید توعروسیم کردی برقصی -ههه رواب بخندی پرروو فقط ادم به تو رو بده سنگ خارا -دیگه دیگه تورها بداخلاقوخوشبخت کن خودش جبرانه -هووووییی بداخلاف عمت درباره رهای من درست حرف بزن باخنده گفتم:نه بابا این زندونی حرف زدنم داره بدسلیقه -گمشووو تاالان ابجیت بودهاااا سلیقه توروهم میبینیم -هه بهراد یک خوش سلیقه ای هست زن من ماهه -بروگمشووو پـــررو بلندشدمو باخنده باهاش دست دادموگفتم:من میرم بااین اق محسن تکلیفموروشن کنم!!!!!!!!!! -مواظب خودت باش زیادباهاش دهن به دهن نزار -ممنون فعلا خداحافظ!!!!!!!! ازاتاق زدم بیرون رهابلندشدروبهش گفتم:سینان پسرخوبیه ولی نزار بره خارج حیفه به خدا!! -میشناسیش؟؟؟؟؟ -بــــــه داداشمه هااا رفیق جون جونیمه فعلا من برم خونه کاری نداری؟ -نه ممنون بارم معذرت -خواهش کارای بیمارستانوانجام دادی؟؟؟؟ -اره سرم سینان تموم بشه میریم -باش من میرم خداحافظ -بازم ممنون خداحافظ!!!! من یک حالی ازاین محسن بگیرم واسه من قرارخواستگاری میزاره هه سوارماشین شدموروندم طرف خونه!!!!! ماشینودم درپارک کردمورفتم توخونه مامانودیدم که مثل همیشه ماتم زده رومبل نشسته!!!! -سلام مامان مامان بادیدن من بلندشدواومدطرفموبالبخندگف ت:سلام پسرم خوبی؟؟
پاسخ
#15
فدات شم خداروشکراومدی داشتم ازنگرانی دق میکردم -ممنون میبینی که خوبم باباخونه است؟؟؟؟ -اره خونه است!!!! باباهمونطورکه ازپله هامیومدپایین گفت:به به بهرادخان توکه قرارنبودبیایی چی شد که اومدی؟؟؟ مامان:اقامحسن توروخدادوباره شروع نکن!!! -نه مامان خانوم اندفه من شروع میکنم بابا شمابااجازه کی واسه اخرهفته قرارخواستگاری گذاشتی من اینجاهلوام!!!!! دیدم که باباتعجب کرده ولی خیلی زودخودشوجمعوجور کردوگفت:نمی دونستم بایدازکسی اجازه بگیرم!!!! -اون دیگه مشکل شماست که نمیدونستید قرارآخرهفته روکنسل کنید -مگه مردم مسخره منوتوان؟؟؟؟ -مگه زندگی من مسخره شماست که دارید خرابش میکنید؟؟ بابا باعصبانیت اومدطرفموگفت:اونموقع که توبغل این دخترو اون دخترلاس میزدی مسخره بازی نبودنه اقابهراد!!!! بافریادگفتم:اِ چه خوب یادقدیماکردی ولی بذاربهت بگم اونموقع هم تومامان مقصربودید مامانومیدیدم که داشت گریه میکرد نشستم رومبلوگفتم:نه بذاریدیه داستانیوبراتون تعریف کنم یه پسربود19سالش بیشترنبودیه حماقت بچگانه کردمغزخرخورد بایه دختردوست شدبهش وابسته شدهمیشه ازاون دخترواسه مامانش میگفت ولی اون دخترتنهاش گذاشت حال روحی این پسر داغون بودمامانوباباش میدیدندپسرشون داره داغون میشه ولی به جای اینکه درکش کنن ترکش کردن روکردم به مامانوگفتم:مامانش همیشه سرشوباتاسف تکون میدادو ازکنارش ردمیشدمیگفت توپسرمن نیستی شیرموحلالت نمیکنم به بابانگاه کردموگفتم:باباش انگار نه انگار پسری داره ولش کرد به امون خدافک میکرداینواون باس واسش پدری کنن این پسر پسر پیغمبر که نبوداشتباه کرده بودهمه اشتباه میکنن اینم اشتباهی وابسته این دخترشده بود وقتی خانوادش واسش کاری نکردندازخونه زدبیرون 24ساعت انواع مهمونی هابود هرشب بایه دخترمیگرفتنش بازم باباش واسش کاری نکرد یه ترم ازدانشگاهشومشروط شد *آب* میخورد باهزاردخترجوروناجور رابطه داشت قمارمیکردتموم هستیشومیباخت واسه فراموش کردن اون دختر ولی پدرش کجابود اقاداشت تودبی به جلساتش میرسید واقعایه پدرومادربا بچه شون اینجوری رفتارمیکنن اره اون پسرمنم اون پدرومادرم شماها دیگه حالم ازاین اشفته بازار بهم میخورد دوباره اینا گذشته رو واسم زنده کرده بودن باعصبانیت رفتم طرف اتاقمودرومحکم کوبیدم دستموگذاشتم روشقیقه هام واسه من الان ادای پدرهارودرمیاره اونموقع که بهش نیازداشتم نبودالان واسه من شده پدروظیفه شناس روتخت دراز کشیدم باید یه فکری میکردم اومدن من توخونه واسه همه شده جنگ اعصاب من ازدواج میکنم ولی نه باکسی که مامانوباباانتخاب کنن من انتخابموخیلی وقت پیشاکردم میدونم بهترین کسیه کی میتونه منودرک کنه وباهام بمونه همیشه دوست داشتم زن آیندم واسم الگوباشه ازش خیلی چیزاهایادبگیرم باعث موفقیتم بشه میدونم انتخابم درسته بایدبهشون بگم انتخابم کیه!!!!!!! اوناکه به قول خودشون میخوان منوسروسامون بدن بلندشدمورفتم طرف دراتاقوبازش کردم ازروپله هارفتم پایین رواخرین پله ایستادم بابارومیدم که سرشو بین دستاش گرفته مامانم داشت گریه میکرد هه -آقامحسن من ازدواج میکنم اماباانتخاب خودم نه انتخابی که واسه شماحکم پولوسودو داشته باشه من انتخابموازقبل کرده بودم حالاهم که شوما قصدسروسامون دادن منودارین پس نباید باانتخاب من مشکلی داشته باشید من اگه ازدواج کنم بادخترخانوم همتی ازدواج میکنم نه کس دیگه ای .......................من اگه ازدواج کنم بادخترخانوم همتی ازدواج میکنم نه کس دیگه ایرفتم تواتاقم به اندازه کافی امروزمخم مختل شده بود اون ازدیشب اینم ازالان بابامنم ادمم هاااااا رفتم طرف کشوی میزتحریرازتو کشو یه ارامبخش برئاشتمو بدون اب خوردم لباساموعوض کردموروتخت دراز کشیدم حوصله فک کردن به تصمیمی که گرفته بودمونداشتم ولی میدونستم راه درستو میرم سمانه همون کسیه که من میخوام یه دخترکه تامیتونست سعی میکردمنوبه خدانزدیک کنه کسی که همیشه بیشترازمامانم نصیحتم میکرد منی که ازنصیحت متنفر بودم به حرفاش گوش میدادم حرفاش واسم خیلی شیرین بود به عکس آندرتیکرتواتاقم نگاه کردم نمیدونم چرامن ازجکوجونوربازی های کشتی کج خوشم میاد ولی این آندرتیکرجوونیه واسه خودش پرپنبه ماشالله هیکلشم که روفرمه مخصوص رویاهای دخترای ایرانی یه لبخنداومدرولبم دیگه مسخره بازی تموم حالگیری ازدختراتموم رفیق بازی تموم دوران تجردروبه اتمامه تقه ای به دراتاقم خوردوبعدم مامان اومد داخل وااایی به اندازه کافی کشیدم امروزحوصله نصیحت ندارم مامان بااخم لیوان ابمیوه روگرفت جلوموگفت:بیابخور رنگ به روت نمونده انقدحرص نخور همونطورکه لیوان ابمیوه رومیگرفتم گفتم:مگه زایمان داشتم تازه حرص نمیخورم پسته میخورم چرامث دختراباهم رفتارمیکنی مامان نشست روتختوگفت:اصلافک نمیکردم سمانه انتخابت باشه توجام نیمخیزشدمولیوانوبه دهنم نزدیک کردموگفتم: خوب الان فک کن چیه مامان ازسمانه خوشت نمیاد؟؟ مامان بالبخندگفت:نه همیشه ارزوم بودکه عروسم باشه -خوب الان ارزوت براورده شدمیبینی خداچقددوست داره مامان گوشموگرفتوگفت:بگوواقعا دوستش داری یاواسه لجبازی سمانه روانتخاب کردی؟؟؟؟؟؟؟؟ -آی مامان مگه کرم دارم باایندم بازی کنم خوب معلومه دوسش دارم ول کم گوشه هااااالباس چرک نی که میپیچونیش مامان گوشموول کردوگفت:کرموکه داری شکی توش نیست این مامانمونم خوب میزنه توبرجک ادم بهش نگاه کردموگفتم:مامان ازمن دلخوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مامان بایه آه کوچیک گفت:نه پسرم میدونم درحقت کوتاهی کردیم -بیخیال حالاازعروست راضی هستی؟؟؟؟؟ مامان باخنده گفت:حالاهی بگوکه من ازسمانه تعریف کنم توهم هی ذوق کنی!!!!!!!!!!!! نه مثل اینکه امروز مامان ضدحاله -مامان جون خودم من ذوقونمیکنم ذوق منو میکنه بعدم زدم زیرخنده عجب چیزی شد هااااااااا مامان چپ چپ بهم نگاه کردوگفت:بازمن بهت خندیدم پرروشدی -فدایی داری اونم اقامحسنه چشماتواونجوری نکن مادرم -بهرادتوهیچ وقت بزرگ نمیشی واسم همون بهرادی که وقتی میرفتیم خونه مانجون مرغ وخروساروخفه میکردی میمونی باخنده به مامان نگاه کردم راست میگفت همیشه جوجه هارو آمپول میزدم خروساروخفه میکردم که جوجه هایتیم بشن بعدم مانجون بالنگه کفش میفتاددنبالم -بهرادبهت افتخارمیکنم ثابت کردی بزرگ شدی فک نمیکردم انتخابت سمانه باشه بهترین انتخابوکردی -تودهات ما23سال بزرگه مگه توشهرشومابه یه پسر23ساله میگن کوچولو نی نی اره مامان مامان خندیدوسرشوتکون داد همونطورکه ته مونده ابمیوه رومیخوردم گفتم:مامان حالاکی میری برام خواستگاری؟؟؟؟؟؟ -چقدهولی تووووو مونده تاخواستگاری -راستی بابارفت؟اصلاقبول کرد؟ -اره رفت قبولم که قبول کرد مامن بلندشدوازاتاق رفت بیرون منم که براثراون قرص وامونده چشمام گرم شدو روحم پروازکردو کپه مرگمو گذاشتم خدایا توخواب ازاون حوری خوشگلابهم بده یه بوسی *نو ا زش *ی اه دوباره داشتم چرت میگفتم
پاسخ
#16
باصدای دراتاقم از خواب پریدم اه تازه داشتم به جاهای حساسخوابم میرسیدم نمیشد یکم دیرترازخواب میپریدم که اون حوریه بوسشو میداد لعنت به شانس گندمون بهارازگردنم اویزون شدوگفت:بهرادی میخوایی دمادشی؟؟ -بهارجن دیدی؟؟این چه وضعشه؟؟پس میخوایی عروس شم وحشی یه دری یه اهمی یه کوفتی دخترزشته این کارا!!!! -هوومم وحشی خودتی داداشی شنیدم میخوایی بری خواستگاری سمان خیلی کلکی -وااخدامرگم بده الانه که سرخوسفیدشم ازخجالت اب شم برم زیر زمین نه باباخوشکلی؟؟سمان باس بیاد خواستگاری من -لــوس نشودیگه ولی انتخابت ایولا داره هااا سمان تومدرسه یه دخترنمونه است سربه زیروباحجبوحیا -ایناروخودم میدوونم خبرجدیدازسمان چی داری توپروبالت -خیلی پرووی مگه من بی بی سی ام که خبرجدیدداشته باشم -نه جیگرازبی بی سی ارتقاع پیداکردی به سازمانهای موسادوسازمان سیاه چون توکارت خبره ای دیگه!!! -گمشوو ولی رهاهم دخترخوبی بود هاااا زدم روبینیشوگفتم:تنهاملاک خوب بودن نی که حالابپرمیخوام بخوابم -ایشششش توکه تاالان خواب بودی چته اه؟؟ -دردزایمان دارم میخوام استراحت کنم به توچه فضولی؟؟ -بی تربیت نمیذارم بخوابی بلندشوو بهاروکنار زدمو ازتخت اومدم پایین -داداشی سی دی جدید چی داری؟؟ -کووفت دارم این موقع ها خوب داداشت میشم -بهراد!امروز زیادی از کپنت فوش دادی هااحواست باشه -نه توروخدایه مرخصی به حواسم بده نباشه -چندش کم نیاری یه موقع هااااا!!!!! -کم بیارم ازهمسایه قرض میگیرم جوجه!!حالامامان کوجاست؟؟ بهاربایه خنده گله گشادگفت:من وقتی اومدم پیش تو داشت باخانوم همتی درباره سمان حرف میزد!!!!!!!! -خووب دهنتوجمع کن توکه دوماد نیستی انقده ذوق میکنی مثل خانوما رفتار کن اه چند باربهت بگم اخه -بهـــــــــراد!!!!!!!!!!!!! -جــــــــــــــانــــــــ ـم؟؟؟ -کــــــوفت!!!!!! - به جیگرت جیگر!!!! ازاتاقم اومدم بیرون رفتم توسالن ولی مامان نبود -مامی کوشی موشی؟؟؟ مامان ازتواشپزخونه داد زد ده بار گفتم:اینجوری حرف نزن اینجام!! همونطورکه میرفتم ظرف اشپزخونه گفتم:مامان همینه دیگه به این باحالی صحبت میکنم اق محسن نیومده؟؟ -نه هنوز ولی میاد دیگه اروم گفتم:بیادم به حا من تاثیری نداره!!!! -بـه بـه چیکارکردی مامان بهتون گفتم که از روزی که گلی خانوم رفته یه شربت معده هم همراه غذاتون بیارید!!! مامان بااخم گفت:یعنی دسپخت من بده!!! -واا مامان یه ی چی میپرونی اون شربت معده رو واسه تنوع میگم بیار ر سفره که با غذای قشنگتون ست شه -اره جون عمه ات!!!!!!! باخنده گفتم:حالا عمه ندارم هی ازجون عمه مایه بذار مامان من امشب میرم پیش عموسعید مامان بااخم گفت:بیخودمیری مگه نگفتم حق نداری باهاش رفتو امد داشته باشی بهرادبری نه من نه تووو هااا چشماموریزکردموگفتم:مامان نمیخوایی بگی چراازعموسعید انقدبدتون میادمخصوصافامیل شوماها؟؟ -چیزی نیست که به توربط داشته باشه -هان به زبون امروزی یعنی به توچه دیگههههه!!!! -اره هرچی تومیگی بربیرون حواسم پرت میشه -به حواستون بگید پرت نشه خوو مگه من سکو پرتابم باوجودمن حواستون میپره هااا عجبببببببب!!!!! -بهراداذیت نکن بروبیرون -مامان جووونم باخانوم همتی حرف زدی!! -ازاونوقتی داری موس موس میکنی که همینوبگی -اه مامان حالا حرف زدی یا نه؟؟ مامان با یه لبخندریلکس گقت:اره واسه اخرهفته قرارگذاشتم ولی بهراد توکه خانواده سمانه اینارومیشناسی چقد متعصبو مذهبین مطمئنی...... با پرخاشگری گفتم:اره کسیم نمیتونه منو از انتخابم بازکنه -اروم باش چراعصبی میشی واسه خودت گفتم چون نمیتونی اونطوری که خودت میخوایی باسمانه راحت باشی -بیخی مامان مهم سمانه واسه من نه خانوادش مامان یه نگاه عاقلانه بهم کردوگفت:نه باورکردم بزرگ شدی -مامان من بزرگ بودم شما اونموقع منو نمیدیدی چون رو عینکت گردوخاک نشسته بود مامان بالبخندسرشوتکون داد یهو یه چیزی یادم اومدم باعجله پرسیدم:مامان پس قرار اخرهفته خونه اقای جوادی چی میشه کنسله دیگه؟؟؟ -مثل اینکه واسه رهایه خواستگارپیداشده که رهاخودشم دوسش بیچاره اقای جوادی چقدراز بابات عذرخواهی کرد قسمت نبود دیگه -هووومممم خوبه این سینان عجب کلکیه هااااچه سرعت عملی داشته ازاشپزخونه اومدم بیرون هیی بریم اخرین استفاده هارو از دوران تجردمون بکنیم که انقضاعش سررسیده رفتم تواتاقم بهارداشت اتاقمو تفتیش میکرد -هوویی موشی دنبال چی هستی؟؟نخوداتوگم کردی؟؟ بهاربدون توجه به حرفم باشوق گفت:بهرادی میدونی ازکی گیتارنزدی! -ازوقت گل نی بروبیرون میخوام لباس عوض کنم -اه بی ذوق بعدا گیتار میزنی !!! -نوچچچچ باذوق حسش نی -نازنکن دیگه بهراد خواهش -حالاببینم تابعدچی میشه زنده بودیم اوکی -ملسی داداجی -اه لوس نشو دیگه بروبیرون -ایششش انگار کی هست لوسم خودتی -من بهرادم کسی نیستم لوسم تویی بروبیرون وگرنه لباساموجلوت عوض میکنم بهار بافریادگفت:خیلی بی تربیتی بههرررراددد ازاتاق هولش دادم بیرونوگفتم:برویکم تربیت واسم جمع کن خوشکله هووممممم امروز باس تنهایی خوش بگذرونم یه تریپ خفن گذاشتم اگه موهامو درست میکردم این اق محسنوزنش هفتادفقره از جدمو میاوردند جلوچشمام پس با موهام کاری نداشتم یه مدل ساده زدم رفتم بیرون -مامان من رفتم بیرون چیزی نمیخوایی!! -کجاپسرم؟؟؟ -میرم پی الواتی مرکز شهر شاید رفتم لباس خریدم چیزی نمیخوایی؟؟ -نه گل پسر مواظب خودت باش از خونه اومدم بیرون سوار ماشین شدمو روندم طرف مرکز شهرهووم پول که ندارم پ بیخیال لباس داشتم اروم اروم میرفتم که چشمم خوردبه ستاره نیشم تابناگوش واشد ایول ستاره یه خرپول بود که فقط واسه دوست پسراش پول خرج میکرد چندبارم به من پیشنهاد دوستی داده بود ولی ازاونجایی که من پسر با شرموحیایی هستم قبول نکردم رفتم طرفش بوق زدمو گفتم:به به ستاره بانو کوشی نیستی ستاره بالبخندگفت:سلام اقابهرادهستم زیر سایه شما -ماشین نیاوردی خانومی؟؟ باس یکم لفس بیام تانرم شه ههاهاها چقد جنسم خرابه -نه میخوام برم مرکز خرید - چه جالب منم میرم همونجا بیا باهم میریم - مزاحم نمیشم -نه بابا بپربالا منم میخوام لباس بگیرم باسلیقه تو ستاره باخنده سوار شد تاماشینه از جاپارک اومدبیرون بدون توجه به بوق ماشین جلویی ماشینوپارک کردم -بهراددد اون ماشینه میخواست بیاد اینجا -اون میخواست ولی من مانع خواستنش شدم ستاره باخنده پیاده شد هیییی خوشکله یه نقشه ای .واست دارم ازاون دل نازکتم خبردارم رفتیم تومرکز خرید رفتم لباساموبا سلیقه ستاره انتخاب کردم میخواستم پولشونو حساب کنم ولی ازاونجایی که نقشه داشتم وقتی فروشنده قیمت جمعی لباساروگفت روبه ستاره کردموگفتم:بیخیال پولم نمیکشه بریم ستاره باتعجب بهم نگاه کردوگفت:میخوایی من حساب کنم -
پاسخ
#17
نه بابا نمیخوام بیخی بریم یه چی بخوریم از قرفه اومدیم بیرونو رفتیم نشستیم روصندلی ها ستاره سفارش قهوه دادو گفت:ولی بهراد اون لباساخیلی بهت میومد حیف شد نگرفتی -میدونم خودمم خیلی خوشم اومده بودولی چه میشه کرد که پولم نم کشیده بعدم خودمو مظلوم کردمو با انگشتامو بازی کردم ستاره بلندشدوگفت من میرم یه دور بزنم تو تاقهوه اتوبخوری من اومدم -هووومم اووکی فقط زودی بیا -باشه بهرادی داشتم دورشدنشونگاه میکردم که چشمم خورد به کیف دستی کوچلوی ستاره که جا گذاشته بودش برش داشتموزیپشو باز کردموگفتم:یاالله بااجازه همش خرتوپرت بود که به درد من نمیخورد ولی یه سیم کارت بود ایول حتما خانوادگیه برش داشتموذاشتم پشت گوشیم ههه ستاره جونی ببخشیدواسه محض اطمینان لازمه ستاره رو میدیم که بادستای پر داشت میومد -بهراد بلندشوبریم بیخیال قهوه خسته شدم -هوووم بریم بلندشدمو رفتم طرف ماشینو درعقبوباز کردم ستاره وسایلشوگذاشتوگفت:تاخونه منومیبری -اره چراکه نه راه افتادیم طرف خونه ستاره!!! وووو از ساختمان روبه روم مخم سوت میکشیداینا دیگه عجب خرپولین هییییییییی ستاره باتشکرپیاده شدو وسایلاشوبرداشت چندتا از نایلونارو گذاشت روهمونجا باشن باتعجب گفتم:اینارومن بیارم -نوچ بهرادی ایناهمون لباسان یه هدیه از طرف من نمیدونستم چجوری لبخندموبخورم گفتم:ولی..... -ولی نیاردیگه ی هدیه از طرف من ووو همه لباسا مارک داربودنو گروون -ممنون ولی بعدا بهت پولشومیدم -حالا تابعدا کاری نداری -میخواستم سیم کارتو بدم ولی بیخی -نه بازم ممنون -خواهشش بای -بای وووو ایول به خوووووودمممم عجب شاهکاری کردم
همه لباساروواسم گرفت باسرخوشی روندم طرف خونه وااااااییی بهراد توکه ازاین سلیقه ها نداشتی ایناخیلی خوشکلن!واسه خواستگاری گرفتی؟؟ -بهارچقدفک میزنی میبینی که!!!تازه خودم خوشکلم نه لباسا -خیلی خوشکل شدی هاااا!!!!!فدا داداشم -من خوشکل بودم توبایدشماره عینکتوعوض کنی تازه فدانشوجون کم میاری -خووواقای خودشیفته منوهم میبری باخودت خواستگاری -توروکوجاببرم مگه وسط بازیه که نخودی ببریم بهارباعصبانیت پاشوکوبیدگوشه مبلوگفت:بهراد اذیت نکن -هووم حالاشاید بردمت فعلا که از تریپ من شدی اندرکف هاهاها -خودشیفته حالاخوبه همون زشتوک هستی!! مامان با لبخندبهمون نگاه میکرد -فدا مامانم پسرت خوشکل نشده؟؟ -پسرم ماه شده -حسود خانوم بفرما زشتوک تویی بهارباگفتن بروبابا رفت طرف تلوزیون -بهارمیگم دوست داشتی یه دستویه پانداشتی پشت موی منوداشتی؟؟ بهارباعصبانیت بهم نگاه کردوگفت:بهرادخفه شوفهمیدم خوشکلی جفت پامیام توحلقت هاا -نه بابامراحلی روکه تورفتی خودمون سه سوت ردکردیم مثلاورزشکاری مامان:بهرادبرولباساتوعوض کن الان بابات ازحموم میاد میخوایم شام بخوریم -اووکی مادرم الانه که برگردم رفتم طرف اتاقمولباساموعوض کردم میخواستم ازاتاق برم بیرون که گوشیم زنگ خورد عقب گرد زدمو به گوشیم نگاه کردم ایمان بود اصلا حوصله ی این بزغاله رونداشتم ولی چه میشه کرد باس جواب بدم -الــــوبهرادی استادکوجایی؟؟ -خونه اقاشجاع سلام نکنی هاااا!!! -واقعا؟؟؟؟دختراقاشجاعم هس؟؟سلام برسون -خفهههههه بزغاله کمترفک بزن مخ ندارم -اه بهرادچرامثل دختراچپیدی بغل مامانت بلندشوبیاپارک...همه بچه هاهستن -ایمان یعنی من خرباشم به حرفت گوش بدم -خووگوش تنها نده دلوگوشوچشم بده -مزه نریز نمکدون من نمیام -حالاچرالفس میایی بیادیگه جون مانترانه ارشام هس نه شیدا باخنده گفتم:چراجون مانترا؟؟ازجون خودت مایه بزار -مگه جونموازسرراه اوردم -نه ازسرچهار راه اوردی!!فک نزن نمیام -بهرادخاک تومخت بیا این جا هلووهایی هسته که نگو -خره فصل هلوالان نیست درضمن پیشکش خودت -اصلا نیاااا به درک منوباش واسه کی دم تکون میدم -حوصلتوندارم خداحافظ -خداحافظ دخمل گل مامان گوشی رو دستم چرخوندم به سمان زنگ بزنم؟؟؟ نه بیخیال شایدمامانش بهش گفته باشه توفکربودموبا پشت گوشیم ورمیرفتم که سیم ستاره افتادپایین اه اصلا یادم نبود خم شدموبرش داشتم سیم خودمودراوردموسیم ستاره رو انداختم توگوشیم بـــــــــــه میگفتم خانوادگیه هاااا اول از همه ازروشماره هاکپی گرفت مشایدلازم شه هاهاها خووعموحسین.عمه کبری.اوه عمه اش کبری بوده لابد اون یکی عمه اشم افعیه پسرعمو.دخی خاله.مهدی جیگر چـــــی مهدی جیگر دیگه کدوم خریه؟؟دوس پسرش که نیست هووممم لابد جگرکی سرکوچشونه بیخیال بقیه شماره هاشدم سیم خودمو انداختم توگوشی مامان:بهرادنمیایی میخوایم شام بخوریم رفتم پایین بدون هیچ حرفی روع کردم به خوردن حتی به بابانگاه هم نکردم فقط صدای تلقوتلوق قاشق چنگالاسکوت اون جو سنگینومیشکست -مرسی مامان دستت طلا -نوش جان پسرم بلندشدمورفتم تواتاقم حوصله پارک رفتنونداشتم حوصله هیچ کسونداشتم دراز کشیدم که بازصدای این گوشی لامصب دراومد ستاره بودد ههه چه زود زنگ زد -جانــــــــم -سلام بهرادخوبی؟؟ -ممنون شومابهتری -بهرادددد؟؟؟؟؟ -جانم بگو -سیم کارتم دست توئه مگه نه؟؟؟؟ -نه به علی و اولادش چی میگی؟؟ -بهراد من تورومیشناسم میاری پسش میدی افتاد -هوووجوش نیارجوشم میاری یه چای دم کن بده من میگم دست من نی -بهرادد دروغ نگووو دیگهههه جون من دستت نی دلم نمیومد اذیتش کنم یعنی کلاحسش نبود -اره دست منه که چی؟؟ -نمیتونی ازاول بگی میاری پسش میدی باشه -شرط داره خوشکله -اونوقت چه شرطی!؟ -توهمون مرکز خرید بود یه پلاک باحال دیدم با یه ادکلن که خیلی ازش خوشم میاد فردا بریم اونارو بگیربعدمنم سیم کارتتومیدم -خیلی پرووییی میدونستی؟؟؟ -اره اتفاقاهمه میگن چیز جدیدی نیست!!الان سیمومیخوایی یانه ستاره باحرص گفت باشههههه تافردا وقطع کردخوو این همه واسه اون ریش بزی خرج کردی الانم واسه من خرج کن که کف گیرم خورده ته دیگ پول ندارم الان که راه خودمونتخاب کردم باید دوباره دانشگاه رفتنوخرزدنوشروع کنم درسته رشتموخیلی دوس ندارم ولی به خاطرسمان اینم به چشمم گذشته درستوحسابی که نداشتم لااقل ایندموخوب کنم گذشتم باوجودشیدالجن بود شیدا؟؟؟؟؟وقتی دوستام میگفتن:خره بهراد این شیداباهزارنفرهست ولی من احمق باورنمیکردم فک میکردم ازحسودیشونه که شیدابهشون پانداده بیخیالللللللل شیدااااااا دیگه شیداروبایدتوهمون گذشته هارهاکنم بافک کردن به سمان حالم بهترمیشدهووم نمیدونم چرااین روزا انقدخوابم میادهییی ایزدمرامتوعشقههه***************** -بهرادسیم کارت؟؟ اول صبحی این ستاره مارو ازخواب نازپرونده واسه یه سیم کارت انگارخوردنیه من میخورمش اه -نوچچچ اول بریم اون چیزایی که گفتموبخرتابعددد ستاره باحرص گفت:گنج گیراوردی دیگه بریم ای جاااان اون پلاک خوشکله رو افتادم ایول************** -اون حرف sبگیر ستاره مشکوک نگاه کرد مثل این کارگاهاوگفت:حالاچراs -دِ نه دِ قرارنی فضولی کنی بگیر بریم -پررووو دارم برات -نوش جونم که داری پلاکش خیلی باحال بوداگه ایزد خواست اینومیدم به سمان -بیخی ادکلن نمیخوام بیا سیموبگیر ستاره باحرص سیم کارتوازدستم چنگ زدو رفت طرف خیابون -هووویییی واستابرسونمت -
پاسخ
#18
واسه هفت جدم بسه نمیخوام به تواعتمادی نیست ممکنه یه چی دیگه کش بری بازم باج بخواهیی بروبابا حوصلتوندارم بااون مهدی جیگرش اه اه لاقل مهدی معده ای مهدی کبدی این جیگرچیه دیگهههههههههههههههههههههه ههههههههه به سرعت ابوبرقوگازآخرهفته شدهیچ حسی نداشتم نه استرسی نه کوفتی مثلا اولین باره میرم خواستگاری ولی اندخیالم نیست فقط یه نموره ذوق دارم رومبل نشسته بودموداشتم مبوه میخوردم -بهرادمیدونی ازروزی که نمیری دانشگاه خیلی چاق شدی!! -نه نمیدونم خوبه گفتی هاااا بهارمیگن یه مدت هواپسه مغزاناقصه توالان توهمچین شرایطی هستی -بهرادخیلی اذیت میکنی هاامیدوارم یه شکم دربیاری قدهندونه که باهیچ ورزشی اب نشه -اولابه دهن گربه سیاهه بارون نمیاد دوما مگه هندونه قد داره؟؟ بهارباعصبانیت گفت:امیدوارم سمانه این زبون توروکوتاه کنه -سمان بیکارنیست همش قیچی دستش باشه زبون منوکوتاه کنه مامان:بهرادگلوشیرینی گرفتی؟؟؟؟ -توراه میگیریم مگه قراره سرببریم من انقداسترس ندارم بابااروم ریلکس بهار:بابا خیلی بیخیالی هاا مثلا شب میریم خواستگاری -خوبه خواستگاری تونیست که انقدفشارمیاری به خودت فک کنم خواستگاری توکل قندهاروبایدتموم کنیم واست اب قند درست کنیم -گمشوووپروو اصلا به من چی از اول همینومیگفتی خوووو -مامان اق محسن نیومده؟؟ -نه پسرم الانه هاست که باباتم بیاد هه خوبه خواستگاری پسرشه تواین موقعیتم معدن طلاشو ول نکرده بابا؟؟؟؟؟؟؟ کلمه کمرنگیه این بابا خودش مشت مشت جلوم پول میریخت اصلا نمیپرسید با این پولا چیکار میکنم بعدم با جنگودعواو مخ خوری میگفت بهرادچرامیری مهمونی؟؟چرا*آب* میخوری؟چرابا این دختری هییی روزگاراین همه ماباسازت بندری رفتیم امشب توباسازما بندری برووخانواده سمان چوب لاچرخم نزارن ایزد قول میدم سمانه رو به دست بیارم خوشبختش کنم گوشیم زنگ خورد -هوویی بهارگوشیموبیار -به من چی حمال بابات عمه ات -حالاخوبه عمه ندارم توجاش بیارخواهری فدات بشم -زبون نریز الان برات میارم بیا گوشی رو از دستش گرفتموگفتم:سفیدبخت شی دخترم اوووووووووووف باز شیدا کچلمون کرده -جانم بفرما -سلام بهراد خوبی؟؟ -مرسی خوبم توبهتری -بهرادامشب میایی هموببینیم -نووووچچ امشب کار دارمم -خووب فرداشب -بستگی داره؟؟ -به چی؟؟ -به کارامشبم دیگههه شیدابا تک خنده ای گفت:مگه امشب چیکارمیکنی؟؟؟؟؟؟ -میرم خواستگاری!!!! شروع کردبه خندیدنوگفت:جک نگو -حرفام خنده داره؟؟؟؟؟؟؟ شیداکه ته خنده توصداش بودگفت:اره خوب به کسی بگوکه تورونشناسه من که تورومیشناسم اهل ازدواج اواین حرفانیستی -فعلاکه میبینی اهلش شدم وقت ندارم کاری باری؟؟ -حالااین عروس خوشبخت کی هست که دل بهرادمنوبرده -اشناست میشناسیش دوست خودتم بوده -کیه؟؟؟ -سمانه خودمون شیدادوباره شروع کردبه خندیدنوگفت:بروووبچههههههه میگم جک میگی توروچه به سمانه بااون عقاید خشکش من تورومیشناسم نمیتونی دوروز باهاش بسازی -اونش دیگه به خودم مربوطه خداحافظ شیداباحرص گفت:بهراااااااااد!سمانه لیاقت تورونداره لیاقت توبیشترازسمانه اون یه دخترمتعصب مذهبیه ولی توچی؟؟یه پسرازادبا عقایدامروزی پریدم وسط حرفشوگفتم:بسه بسه واسم فلسفه علامه طباطباییونباف خداحافظ گوشیوقطع کردم یه نفس عمیق کشیدم اه لعنت بهت شیدددااا مامان:بهرادبلندشولباساتوب� �وش الان بابات میاد ازجام بلندشدموگفتم:باشه میخواستم برم طرف اتاقم که مامان گفت:بهرادکتوشلواربپوش باخنده دست کردم توموهاموبرگشتم روبه مامان گفتم: مامان این یه قلموبیخیال خودت میدونی میونه خوبی باکتوشلوارندارم مامان بااخم گفت:همین که گفتم کت و شلوار -مامان قول میدم سنگین لباس بپوشم ولی بیخی دیگه مامان همینطور بااخم نگام میکرد -بسه دیگه من بدم میادازکتوشلوار -بروحوصله ندارم باهات کل کل کنم هرچی میخوای بپوش -فدامامان گلی خودم رفتم تواتاقم سعی میکردم لباسام زیادی توچشم نباشه حتی شلوارپارچه ای پوشیدم که مبادا اقای همتی ازجمال بنده خوشش نیاد همینجوریش زیادی از من خوش نمیبره نشستم روتخت -وااااااااو بابا ایول بچه مبتدی -اون درو واسه امسال توگذاشتن الانم گشموبیرون بهارباتعجب بهم نگاه کردو ازاتاق رفت بیرون یه روزی ارزوی همچین شبیوداشتم که برم خواستگاری شیدا اه بسه بهراد بیخیال شیدا اون اگه لیاقت داشت وقتی باتو بود به بغل دستیت تیک نمیداد لیاقت شیداهمون امسال ارشامه بلندشدمورفتم پایین بابا اومده بود -سلام باباخسته نباشی -سلام شازده پسر هه این پوزخند مسخره اش هیچ وقت پاک نمیشه -میگم تومطمئنی دخترهمتیومیخوایی اخه میدونی که باهمون پوزخند ادامه داد:عقایدش با عقاید توجوردرنمیاد -خودم میدونم دارم چیکارمیکنم میدونم زندگیم قمارنیست که ریسک کنم به انتخابمم ایمان دارم شمالازم نکرده فکرتونونگران کنید باباروبه مامان کردوگفت:نه خوبه میبینم پسرت بزرگ شده -خوبه خودتون قبول داریدپسرشمانیستم درضمن میخواستیدهرروز به اب برم خوب مسلمه که بزرگ میشم مامان:بســـــــــه دوباره شروع نکنید بریم****************************************** دوساعته زل زدم به جورابام نمیدونم اقتصادکشورچه ربطی به بابااقای همتی داره اخه ایناسرپیازن یاته پیاز اه الان کلا اون استرسه رو حس میکنم هی عرق پیشیونیمو پاک میکنم والا این استرس خیلی بیشترازاسترس امتحانه بهارم که رفته پیش سمانه خیلی دوست دارم سمانه روببینم این سوگولم کشته منوبا اون اداوشکلکاش اگه تواین موقعیت نبودم میدونستم چیکارش کنم خسته شدم از بس به چیزوشعر ایناگوش دادم عرق پیشونیموپاک کردموبه بابا نگاه کردمواروم گفتم:بروسر اصل مطلب دیگه بابا یه لبخند بهم زدو سرشوتکون داد واسه اولین بار حس کردم میتونم روش حساب کنم -خوب رضاجان حاشیه هاروبذاریم کنار خودت میدونی که واسه چی مزاحم شدیم حاج رضاهم که همونطورداشت تسبیحشومیگردوندگفت:مراحمی� � بله خبردارم -نمیخوام مقدمه چینی کنم خودت که منوخانوادموپسرمومیشناسی یه کلمه بگونظرت چیه؟ بهراد مارو به غلامی قبول میکنید یانه؟البته ببخشید که بدون مقدمه رفتم سراصل قضیه واااااااااو پدرماهم تو نسل بوغ مونده بابا این غلام دیگه کدوم صیغه است اسم من بهراده نه غلام اه -نظرمن مهم نیست باید ببینم خود سمانه چی میخواد درضمن دخترمن سنی نداره تازه محصلم هست خودتون که میدونید بابا:درسش که مشکلی نیست فعلا نامزد باشن تابعد حاج رضا یه نگاه به من کردوگفت:شنیدم درستوول کردی اییییییییی حالانمیشد تونشنوی سمعکتوخاموش کنی -نه این ترموانصراف دادم از ترم بعدمیرم -باید درستوادامه بدی -خوبه افرین دراولین قدم رضایت سمانه واسه من مهمه سرموانداختم پایین.یعنی سمانه منوقبول نمیکنه!!!! بابا:اقارضا اگه اجازه بدی بهرادبره باسمانه جان صحبت کنه -من مشکلی ندارم بعدم روبه خانوم همتی کردوگفت:بروبه سمانه بگو خانوم خانوم همتی بلندشدورفت طرف اتاق سمانه چشمم همش میچرخید تاخانوم همتی اومد -اقابهرادمیتونی بری باسمانه حرف بزنی باگفتن بااجازه بلندشدمورفتم طرف اتاق سمانه پشت درش مکثی کردم بازم استرس داشتم بابا این همون سمانه است بهراد اروم باش یه نفس عمیق کشیدمویه تقه به درزدمورفتم تواتاق فکم داشت میخوردزمین عجب اتاقی داشتتت یه اتاق که سراسرش رنگ ابی باسفیدبودخیلی جذاب بودجلوپنجره یه تشک ابری باریک قرارگرفته بود روتختی و بالش هم باسلیقه خاصی بارنگ دیوارهاست شده بودند اتاقش یه ارامش خاصی به ادم میداد سمانه سربه زیرگفت:
پاسخ
#19
سلام بالبخندبهش نگاه کردم همون سمان خودم بود اتاقش مثل خصوصیاتش تک بود ترجیح میدادم روتختش بشینم نشستموروبهش گفتم سلام سمان خاااااانوم خوبی سمان بافاصله کنارم نشستوگفت:ممنون توخوبی -اره میگم سمان دیزاین اینجا به عهده کی بوده عجب شاهکاریه هااا سمانه بالبخندکوچیکی گفت:خوودم Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA باتعجب بهش نگاه کردموگفتم:خودت اینجارورنگ کردی این سلیقه توئه؟؟ -هووووممم اره خوووب باکمک بابام -نوچچ بابات سلیقه نداره کاره خودته ایول سمان سرشوانداخت پایینوحرفی نزد 2دقیقه گذشت نووچ مثل اینکه سمان روزه سکوت گرفته -زمین ایینه نیست که انقدنگاش میکنی میدونی واسه چی اومدم اگه دیربرم بیرون بابات فکر بدمیکنه خودت میدونی من خیلی رکم پس رک میپرسم نظرت درموردمن چیه؟؟ سمان همونطورکه باانگشتاش بازی میکردگفت:نظرخانوادم نظرمنه -دهــــــــه من شدم توپ چرابابات شوتم میکنه پیش تو توشوت میکنی به خانوادت بابات نظرتورومیخواد سمان باخنده گفت:خوب من نظری ندارم چی بگم؟؟ -ببین سمان توازجیکوپوک من خبرداری میدونی چه جورپسری بودم هستم منوتوکه ازهم شناخت قبلی داریم خیلی راحت میتونی تصمیم بگیری باورکن اگه بگی نه واسم همون سمان میمونی چون بهت حق میدم منورد کنی توظاهروباطن منومیشناسی -بهرادچرامن؟؟ -چی چراتو؟؟ -چرامنو درنظرگرفتی؟توکه دوروبرت پراز دخترای بهترازمنه که واست سرودست میشکوننومنتظریه نگاه توان -من بااونا کاری ندارم من تورومیخوام چون توخیلی پاکی مثل اونا نیستی اوناخودشونومیکشن که من نگاشون کنم ولی توخودتونکشتی سمان چون توبهترازپدرم بودی چون یه زمانی مثل مامانامنو نصیحت میکردی یادته؟؟؟ وقتی که از یه جای ضربه میدیدم باحرفای تواروم میشدم Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA من کسی رومیخوام که توشرایط سخت منواروم کنه پشتم باشه مثل تو علاوه براینامن تورودوست دارم به سمانه نگاه کردم داشت نگام میکردبایه لبخندشیرین گفت:خووب من قبولت دارم بعدم باخجالت سرشوپایین انداختوگفت:بهرادمنم دوست دارم باتعجب نگاش کردموگفتم:چی گفتی؟؟؟؟ سمانه همونطورکه سرش پایین بودگفت:اونموقع های که باهم حرف میزدیمم دوست داشتم ولی توهمش به شیدافکر میردیو........ پریدم وسط حرفشوگفتم:شیدارولشش دیگه نمیخوام اسمش توزندگیم باشه بعدم باشوق گفتم:سمان قول میدم خوشبختت کنم جان مادرم راس میگم سمان بایه حالتی نگام کردوگفت:بهرادمیترسم -ازچی باباخودم پشتتم -ازاینکه تنهام بذاری!!ازاینکه بری بایکی دیگه یه لبخندتلخ زدموگفتم:چیه فک کردی انقدپستم که تورومث لباس عوض کنم اگه طرز فکرت اینه نمیخوادبهم جواب بدی بلندشدم میخواستم برم طرف در که سمانه گفت:نه ببخشید من بهت ایمان دارم بهراد میدونم باتوخوشبخت میشم باخنده نشستموگفتم پس حله فقط بایدیه چیزایومشخص کنم 1عمراً نفقه بدم. چهاردهتا هم بيشتر مهر نميكنم. 2اگر خداي نكرده، زبانم لال، خدا اون روز زو نياره كه ازدواج كردم و وبال گردنم شدي، مامانم اينا و مامانت اينا نداريم. خوشم نمياد. 3نبايد ورزشكار باشي چون قدرتت خيلي زياد مي شه !. سمان باخنده سرشوانداخت پایین عاشقق حجبوحیایی سمانه بودم همین شرموحیاش ادمو جذب خودش میکرد شرطاموقبول کردی ضعیفه؟؟؟؟؟؟ سمانه سرشوتکون دادوگفت:اره اقاغوله Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA یه چشمک زدموگفتم بقیه شرطامم باشه واسه بعدازاینکه زنم شدی سمان بااخم گفت:بروبیرون باخنده گفتم مگه چی گفتم -برووووووو بییییییرررررررررررررووووو وون -باشه خووو توریلکس باش بابارضات منومیندازه بیرون -بهرادبروووبیرون بلندشدموبی پروا دست سمانوکشیدم -بهراد دستمو ول کن -نوووچچچچچ توقراره زنم بشی -من بیخود کنم زن توباشم دستمو ول کن -بوسم میدی سمان باتعجی گفت:چییییییییییی؟؟؟؟ -بوسم میدی بابا -دستمو ول کن بروبیرون الان یکی میاد دیگه داشت اشکش درمیومد دلم نمیومداذیتش کنم زدم رونوک بینیشوگفتم:بابا بو سم میدی سم پاشی داشتید -بررو دیگه دستشو ول کردمورفتم طرف دراتاق سمان ایستاده بودوسط اتاق -اهان یادم رفت به مامانتم بگوسیسمونی خوب بیاره سمان باعصباینت چشماشوریزکردوگفت:کاری نکن جوابم منفی باشه بروو باخنده ازاتاق سمان اومدم بیرون روز از روز خواستگاری میگذره اماهنوزخبری ارخانواده همتی نیست خوشحالم که سمان راضیه دلم واسه سمان تنگ شده گوشیموبرداشتموشماره میلادوگرفتم -سلام اقابهراد چه عجب یادی ازماکردی -سلام اق میلاد اگه میبینی یه نقطه کوچولوی قرمز رنگ داره میادطرفت هوابرت ندراره که دل منه واست تنگ شده اون یه مگسه که رژ زده میلادباخنده گفت:نه بابامثل اینکه خیلی بهت خوش میگذره شنگولی چه خبره؟؟ -هـــی کوجایی که داداشت قاطی خروساشد -هه هه جک نگوبهرادچه خبر -سلامتی نامزدخودمورهبر خبری نیست فقط دل من جلزوولزمیزنه میلادمیخواد -لوس نشومن هفته دیگه میام -یعنی واسه مراسم نامزدیم هستی اوکی -چیه بازقرصاتوپشت ورو خوردی قضیه نامزدی چیه؟؟؟؟ -نه باباااا ازاونوقتی دارم افغانی بوس میکنم بابا یه تست جی هاش کیو(GHQ) بده هزینشم باخودم -چرندنگوو بلاخره پیشنهادباباتوقبول کردی؟؟؟ -نهههههههههه مگه مغزخرخوردم -نمیدونم شایدم خورده باشی -اه اه نه رفتیم خواستگاری سمان -سمان؟؟اسمشه؟؟؟ - نه پ شاسی ماشینشه اه اسم زن داداشته دیگهههه میلادباخنده گفت:خوووو بقیش!! -مگه دارم واست قصه شنگول منگول تعریف میکنم که میگی بقیش -دِ تاتوبیایی حرف بزنی پیر شدم رفتم -توهمینطوری پیرهستی پیرمرد!!!! -هه خوب حالااین سمانه خانوم کی هست!! -یادته بهت میگفتم دختردوست مامانم مث مامانمه میلادباخنده گفت:رفتی خواستگاری مامانت خنگول -اه چقد نگیری تو میگم مثل مامانامنونصیحت میکرد -خووب میدونم کیومیگی!دخترخانوم همتی دیگه همون که یه بار منوپیرکردی که بریم جلودبیرستان دخترانه تاببینیش -اهااااان افرین نمیخواد اون تست جی هاش کیوروبدی پول اضافی ندارم -مسخره بازی درنیار یعنی الان همه چی تمومه؟؟؟؟ -نووچ فعلامنتظرجوابشونیم ولی سمانه راضیه -خوبه خوشبخت شی خوشحالم که بلاخره راهتوانتخاب کردی دیگه بایددرستم ادامه بدی -اره دیگههه واسه توخوب میشه دیگه بهم گیرنمیدی درستوادامه بده -واسه خودت میگم داداشم خوب من اخرهفته میام کاری نداری -نه قربانت مواظب خودت باش خداحافظ -توهم همینطورخداحافظ دستموگذاشتم زیرچونموازپنجره اتاقم به حیاط نگاه کردم تواین 3روزخواب درستوحسابی نداشتم یعنی چی میشه؟؟؟اگه خانواده سمان راضی نباشن چی؟؟ حوصله فکرهای منفیونداشتم خسته شددمم گوشیموبرداشتموزنگ زدم به سمان حوصله توخماری موندنونداشتم بعدازسه چهاربوق برداشتوباصدای خسته ای گفت: -الوو -سلام خانومی خودم خوبی -سلام بهرادممنون توخوبی؟ -مر30میگم سمان چی شد؟؟خانوادت چی میگن؟؟ سمان باخنده گفت:خیلی عجولی هاااتوخانواده مارسمه بعداز1ماه جواب نهاییوبدن حالا چه مثبت چه منفی -چیییییییی؟؟؟؟؟؟جون من راس میگی؟تااونموقع که من اباواجدادموهزارباردیدم -نه اینوشوخی کردم تواروم باش بهرادیه چی بگم ناراحت نمیشی -نه ناراحت نمیشم تودوچی بگوو -فک کنم بابام مخالفه اخه خیلی این دستواون دست میکنه من جوابموبهشون گفتم ولی اون میگه بازم فک کن بهراداگه مخالف باشه من نمیتونم روحرفش حرف بیارم -واووو چه خیالایی که واسه خودت ساختی باباتودخترشی بایدحساس باشه داره بهت فرصت میده عزیزمن که بعدا پشیمون نشی زندگی شوخی بردارنیست که این دلیلی نمیشه که بابات مخالفه -نمیدونم شایدحق باتوباشه -شایدنه حتماحق بامنه خوب مزاحمت نمیشم امشب به مامانم میگم زنگ بزنه خونتونکاری نداری؟؟ -نه مواظب خودت باش -توهم همینطور خداحافظ -خداحافظ -سمان..... -هووومممممم -دوست دارم خداحافظ وااااووو اولین باره شرم میکنم به یه دخترابراز علاقه کنم من که تواین کار تبحرداشتم چی شد که جلوی سمان کم اوردم صدای گوشیم باعث شد افکارم اوج نگیره یه اس بود ازطرف سمانه (منم دوست دارم شاگردخجالتی) باخنده به گوشیم نگاه کردم -چیه داداش دیوونه شدی باگوشی میخندی!! برخرمگش معرکه لعنت اگه گذاشت توفاز عاشقانمون بمونیم اه -میدونی بهاروقتی تورومیبینم پی میبرم خدا چه شوخ طبعه بهارباعصبانیت چشماشوریزکردوگفت:
پاسخ
#20
یعنی من دلقکم شونه هاموبالاانداختموگفتم:شاید من چه میدونم بهارباگفتن دارم برات از اتاقم رفت بیرون باید به مامان بگم امشب به خانوم همتی زنگ بزنهازاتاقم اومدم بیرونو رفتم پیش مامان -مامان به مانجون گفتی؟؟؟؟اصلاخبرداره مامان همونطورکه سرش توبافتنیش بودگفت:اره -چی گفت؟؟؟ -هیچی گفت هرجور خودبهرادصلاح میدونه مانجونم از انتخابت خوشش اومده -خووووو نمیخوایی زنگ بزنی خونه همتی واسه جواب مامان سرشوبالااوردوگفت:مگه تو6ماهه به دنیااومدی صبرکن -اینودیگه شماباید بدونید چن ماهه به دنیااومدم 3روزگذشته یعنی فکراشونونکردن -نمیدونم بهراد هنوز زوده -مامان امشب زنگ میزنی دیگه این تن بمیره -هیییییی از دست تو باشه حالامردم فک میکنن ماچقدهولیم -فدامامانم ایول به ولت مامان بااخم بهم نگاه کردوگفت:این چه طرز حرف زدنه!! -ببخشیدددد خووممنون سپاسگذارم -برو چرتوپرت نگووحوصله ندارم ایناهم یه چیزشون میشه همش میزنن توبرجک ادم حوصلم سررفته گوشیمودراوردموبه ایمان زنگ زدم -سلام ایمان کوشی؟؟؟؟ -علیک خونه موشیم بعدم زدزیرخنده -هه هه بزغاله نخند کرم دندونات سرمامیخورن -چه عجب یادی ازماکردی -عجب از زمونه میگم بیابریم یه دوری بزنیم حوصلم سررفته -زیرشوکم کن سر نره -نووچ اجاقش کلاخرابه -بگذریم میام کوجابریم؟؟ -میریم یه جایی دیگه -میری مهمونی شیطونا -هووممم نمیدونم -بابانترس به اعتقاداتت برنمیخوره میریم واسه خنده -اووکی تومیایی یامن بیام -عجبانکنه انتظارداری من بیام خودت بیادیگه -کوجابیام؟؟ -خونه اق شجاع همون جاهمیشگی دیگه مخت تاب برداشته -همون جاهمیشگی یعنی سرکوچتون دیگه -اره عشقم فقط زودی بیا -هوووییی عشق بابات هووی مامانت من خودم صاب دارم -اه پسرایی خوبی مث توروچه زود قاپ میزنن هااا باخنده گفتم:خفهههههههه باش که اومدم -باشششش*************** وارد مهمونی شدیم هیچ وقت ازاین مهمونیاخوشم نمی اومد علائم ونشانه های شیطان پرستی به صورت بنروپلاکارد رودیوارهای فضایی نصب شده بود واقعاوحشت ناک بود خوانندش یه اهنگ راک میخوند که حال ادموبد میکرد اه -میگم ایمان من ازاینجاخوشم نمیاد ایمان نیشش تابناگوش بازشده بودو بااشتیاق داشت نگاه میکرد فک نکنم اصلا صدای منوشنیده باشه بیشهور اووووووف کاش نمی اومدم نشستنم رویکی ازمبلهاوباپام روزمین ضرب گرفتم معلوم نبود ایمان کدوم گوری رفته یه احساس بدی داشتم مانتراودوستاش باخنده اومدن طرفم وااااااو اینااینجاچیکامیکنن مانتراهمونطورکه خودشوکنارم جامیدادگفت:سلام بهرادخوبی خودموجمعوجورکردموگفتم: های ممنون تو بهتری -میگم ایمان نیومده؟؟؟؟؟ -چراهمین الان اینجابودنمیدونم کجارفت -اهان بهرادشیدا هم اینجائه هااا ای خدا همینوکم داشتم بوی تندی که فضاروگرفته بودنفسموبندمیاورد ایمان بانیش باز اومد طرفمون -بـــــــــه پرنسس خودمون خوبی؟؟؟؟؟؟؟ مانترابایه خنده عشوه گرانه گفت:سلام ایمانم خوبم خوبی ایمان دست مانتراروگرفتوگفت اره بیابریم یه جای خوب خاککک تومخت ایمان که دوتادختر میبینی وامیدی فقط میخواستم فکشوبیارم پایین مثلااومده بودیم بخندیم داشتم دورشدن مانتراوایمانودیدمیزدم که یکی ازاون ریش خوشکلا یه گیلاس گرفت جلوم -نمیخورم مرسی وقتی اینوگفتم انگار به شئوناتشوعقایدش توهین کردم یه نگاه خبیثانه بهم کردورفت بروواسه عمت ازاین نگاه هابرو صدای خواننده و فضای تاریک اونجاهیجان همه روبالابرده بود صدای دختری که خودشوولوکرد کنارم توجهموجلب کرد -سلاااااممممممم عششششققققققم شیدابود هه معلوم نیست چقدخورده که انقد مست شده بدون توجه بهش بلندشدم دستموگرفتوباصدای خمارش گفت:کوجابهرادمممممم بشیییییییین بهش نگاه کردموگفتم:بروتو تراس بهت هوابخوره نمیدونم چرادلم براش میسوخت واسه کسی که یه زمانی مظلومیتش منوهم جذب خودش کرده بود باخنده گفت:خوب باهم بریم بهرااادد نشستم سرجاموگفتم خودت برو شیداخودشوبهم نزدیک کردودستشوکشیدروصورتم بااخم ازش دور شدموگفتم:ببین واسه من نقش عاشق پیشه هاروبازی نکن گمشوبروهوابهت بخوره شیداباعصابانیت بهم نگاه کردوبه یکی ازاون ریش خوشکلا اشاره کرد که بیاد یه گیلاس دیگه ازش گرفتوسرکشیدش هه منوببین واسه کدوم هرزه دل میسوزوندم بهم نزدیک شدوصورتشواورد جلوی صورتم حتی توتاریکیم میتونستم برق چشماشوببینم نفسش به صورتم میخورد *ه و س* بدجور به دلم چنگ مینداخت برخوردلبای شیدابا*ل بام* مث جرقه فکرموبه کارانداخت باعصابنیت هولش دادم نفسام تندشده بود شیدامث یه گربه وحشی بهم نگاه میکرد بلندشدمواز روی میزچندتادستمال برداشتمومحکم به *ل بام* کشیدمواز مهمونی زدم بیرون اون لحظه فقط دلم میخواست زنگ بزنم بیانو ایناروجمع کنن سوارماشین شدم سرموگذاشتم روفرمون ازخودم خیلی بدم میادچطورمیتونم به سمان خیانت کنم وقتی معصومیت سمانه یادم میادباخودم فک میکنم اصلامن لیاقت همچین کسی رو دارم شیشه ماشینودادم پایینوبه بارونی که وحشیانه میبارید نگاه کردم ازتوداشبوردیه سیگارکشیدم بیرونوروشنش کردم شروع کردم به گرفتن پک های عمیق من باید ازشیدادورباشم ماشینوروشن کردم بی هدف داشتم رانندگی میکردم حتی جرئت نداشتم برم خونه تنها دیدن یه نفرمنواروم میکرداونم سمان بود گوشیمودراوردمو زنگ زدم بهش بعدازچند بوق برداشتوباصدای شادی گفت -سلام بهراد یه لبخند تلخ اومد رولبموگفتم:سلام فرشته کوچولو سمان باخنده گفت:بهراد یه خبرخوووب دارم برات -هووممم چه خبری ؟؟؟؟؟ میتونستم شوقی که توصدای سمان بودوبفهمم -بهرررراد بابام قبول کرددد ازاین خبرمنم خوشحال شدم امابازم شیدامانع خوشحالیم شد -هوممم خوب عالیه سمان باناراحتی پرسید:خوشحال نشدی؟؟؟؟ همیشه میتونست حال منو بفهمه بدون توجه به سوالش گفتم:سمان میایی ببینمت سمان باتعجب گفت:الان؟؟؟؟؟؟؟؟ -اره الان میایی یانه؟؟ -بهراد دیوونه شدی میدونی اگه بابام بفهمه چی میشه من این حرفا سرم نمیشد باید میدیدمش -وقتی بهت تک انداختم بیا جلوپنجره اتاقت راهو واسه مخالفت بستموگوشیوقطع کردموروندم طرف خونه سمانه توکوچه ایستادموازماشین پیاده شدموبه پنجره اتاق سمانه نگاه کردم گوشیمودراوردمو تک انداختم به گوشیش منتظربودم بیادجلوپنجره بعدازچنددقیقه پرده پنجره اتاقش کناررفتوچهره معصومش جلوپنجره شکل گرفت بارون حسابی خیسم کرده بود گوشیم زنگ خورد سمانه بود داشتم نگاش میکردم همیشه خودشوحرفاش واسم ارامش میاوردند گوشیموجواب دادم -جانــــم سمان بابغض گفت:چته چراانقد بهم ریختی؟؟؟؟ -هیچی فدات شم -بیاتوحسابی خیس شدی سرمامیخوری نمیخواستم نگرانش کنم باشوخی گفتم:نه گرسنم نی سرمانمیخورم سمان باتلخی گفت:چیه مثلا میخوایی حال درونیتوپنهون کنی من تورومیشناسم بهراد بگو چته؟؟ -هیچیم نیست -واااای بهراد برو سرما میخوری هاااااا بایه لبخند تلخ سوار ماشین شدموگفتم:باشههه انقد غرنزن کاری نداری -نمیخوایی بگی چته؟؟؟؟ -سماااااان بیخی هیچیم نی -بااش مجبورت نمیکنم بهم بگی اگه دوس داشتی بهم بگو باناراحتی گفتم کاری نداری؟؟؟؟؟ -نه مواظب خودت باش -توهم همینطور خداحافظ -خداحافظ چرااااا شیدا باید بهترین روزموخراب کنه امروز سمان بهترین خبروبهم داد ولی من .........
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان